پخش شده در برنامه از نگاه ميهمانان
ـ تلويزيون هما
پنج شنبه 18 اسفند 84
مايلم نخستين سوال خود را به بحران بوجود آمده از قبال چاپ کاريکاتورهای اهانت آميز نسبت به پيامبر اسلام اختصاص دهم.
به ياد دارم بيش از شش سال پيش طی نشستی در نيکوزيای قبرس به اتفاق جمعی از انديشمندان خدمت جنابعالی و دکتر ساموئل هانتينگتون نظريه پرداز «برخورد تمدنها» بودم و جنابعالی در آن نشست به نقادی نظريه برخورد تمدن ها پرداختيد. حال بعد از گذشت چند سال از آن جلسه آيا اساساً بحران پيش آمده از قبال چاپ کاريکاتورهای اهانت آميز نسبت به پيامبر اکرم را می توان سرآغاز تحقق نظريه برخورد تمدن های هانتينگتون تلقی کرد و يا اينکه آيا می توان اميدی به ايجاد مفاهمه و گفتمان ميان تمدن غرب با جهان اسلام داشت؟
همانطور که فرمودید چند سال پیش و در ابتدای ریاست جمهوری آقای خاتمی همراه با تعدادی از ایرانیان اهل نظر و اهل سیاست در قبرس کنفرانسی با حضور آقای هانتينگتون برگزار شد که بنده هم در آن شرکت داشتم. از قضا یکی از بحث های داغ آن کنفرانس نظریه آقای ساموئل هانتينگتون درباره رویاروئی تمدنها بود که من نگاه انتقادی به آن داشته و همچنان هم دارم.
متن كامل را با فرمت پيدياف بخوانيد
هۆ ههڵهبجه
زۆر زهحمهته من بتوانم
له یادی تۆ
شتێكی وا بخوولقێنم
كه شایستهی مێژووی
تۆ بێت،
بهڵام ئهمه خۆی ههستێكه
گیری خواردوه له دهروونم
من دهمههوێ به
پێنووسێك به كاخهزێك
دهریبێنم.
هۆ ههڵهبجه شاری
شههید ،
شاری كارهسات.
تۆ كۆرپهی وڵاتێكی
زۆر له مێژه چهوساوهیه
كارهساتی شاراوهیه.
ههر بۆیه تۆی .
ئازیزی خۆی،
له پێش چاوان
شههید كرا،
بێجگه له خهم
بێجگه له تهم
بێجگه له شین و گرین
هیچی دیكهی
پێنهكرا ،
چهوسانهوه كارهساتیش
بخه لایه
بهڵام دونیای مافی مرۆڤ
قهت بهزهیی پێیدا نایه،
هۆ ههڵهبجه
شاری شههید من نازانم
ئایا راستی؟
یا ئینسانی ؟
مافی مرۆڤ
له كۆی دایه ،
بۆ ؟ له به رچی
ئایا تابڵۆ ههیه ئێستا
لهم جیهانه ؟؟؟
وێنهی تابڵۆی پێنج ههزاری
وهك تۆی بایه ؟؟
ئایا بۆ چی تابڵۆكهی تۆ
نهكهوته نێو
بازاڕی ویژدان
ئایا بۆ چی سامرێژه
دڕندهكهی بهغدا
نهكهوته بهر دادگاو میزان
له لاهاكهی دۆستی مرۆڤان ؟؟؟
هۆ ههڵهبجه
شاری ههزاران نازشێواو
شاری ههزاران كۆرپهی
ههتیوكراو،
شاری ههزاران دایكی جهرگبراو،
شاری ههزاران كهم ئهندام و زهلیلكراو ،
شاری شههید،
شاری خامۆش
شاری خهمبار و ڕهشپۆش .
باش بزانه ئهم دونیایه
دونیای ماده نهك ویژدانه .
هۆ ههڵهبجهی
هێروشیما ،
كۆرپه جوانهكهی كوردستانم
كارهساتت
ههرهسێك بوو،
ههڵمهكهی چوو،
تێكهڵ به ههوره تریقه و
زهلزهله و چهحرو قین بوو..........
--------------------------------------------------
له یادی ههڵهبجه له ساڵی 1998 له ئۆسڵۆ نووسراوه
دیمهنی ئهو ڕۆژهمان پیشان دهدات که به گازی کوشندهی خهردهل و سیانوری ئهڵمانی و ئینگلیزی، وبه کۆمهکی و پشتیوانی ئهمریکا ئاواتی مهیللهتی کوردیان سوتاند و شایی و شادییان کرده شیوهن و پێکهنینهکانیان سهربــڕی و بهرگی بووکێنییان دزی و بهرهاریان کرده پایز...
به ناپاڵم و بۆمبا هێشووییهکان ههڵهبجه بۆمباران کرا.
که ناڵهی سیخۆ و گرمهی میک و زرمهی سارووخ و ورمهی بۆمباکانی رووسی دنیایان دهلهرزاندهوه.
چهندان ریزهماڵ رووخا و ساراکڵ بوو.
ههزاران ژن و منداڵ و خهڵکی بێ چهک کوژران و شههید کران ...
سێ ڕۆژی مابوو بۆ نهورۆز کهریم ههستی دهکرد بههاری ئهمساڵ وهک ساڵانی پێشین نییه، شارهکهی بهرگی خهم و ماتهمینی داکهندووه و پۆشاکی نوێی پۆشیوه بۆ شایی و زهماوهندی گهیشتن به دڵخواز..
ئهو ڕۆژه جهژن و شادی بوو، چونکه خهڵکی به جگهر گۆشهو خۆشهویستانیان شاد ببوونهوه، برا به برا و باوک و کوڕ و منداڵ بهباوکی و ژن و به مێردی، ئهوانهی زۆر له مێژ بوو چاوهڕوانی دیتنیان بوون، زۆر به ئاوات بوون رۆژێکی وا بێته پێش وا هاتوو...
کابووسی شووم و مێردهزمهی ئێسک قورسیان لێ دوور کهوتۆتهوه، ئیتر دێهاته کاولکراهکان ئاوهدان دهکهنهوه، کانیاوه به چیمهنتۆ پـڕکراوهکان پاک دهکهنهوه.
جارێکی تر هاژهی شهتاوهکان دهبیستن، جارێکی دی باخ و بێستانه وشککراوهکان زیندوو دهکرێنهوه، کالای سهوز دهپۆشن بهرههمی پـڕ پیت و بهرهکهتیان دهدهنهوه، بهڵێ، ههموو لهم خۆشی و شادییهدا بوون، خهیاڵ و ئاوهتهکان ئاوێته ببون و خهونیان پێوه دهبینین، وایان دهزانی ئاسۆ زۆر روونه و ئاوسه به کامهرانی و بهختهوهری، ئهوته زاڵم گۆڕی گۆم بووه و بارگه و بنهی پێچاوهتهوه، رسواو زهلیل بوو، ئهوهی تیا چوو چووه، و ئهوه ههڵهات دهرچووه و ئهوهی جێما به دیل گیراوه!
با گوێ بۆ کهریم بگرین و گۆشهیهک لهو مهرگهساتهی ههڵهبجهمان بۆ بگێڕێتهوه که به چاوی خۆی بینیویهتی و لهگهڵیا ژیاوه ...
فاجعه، نه حادثه اي از روي صدفه و اتفاق كه جنايتي وراي پندار بشر فهيم و بر مبناي توهمات غرض آلود انسان يا گروه كينه توزي است كه فراسو ي نگاهش نفرت و لعنت غير خود و نهايت برد آمالش دست يابي به آرزوهاي پليد حيواني در جهت ارضاي بيمارگونه، و اشتراك با افرادي همچون خود است. آناني كه آفرينندگان فاجعه از هر سنخ و به هر ميزان اند، تمناي درون خود را در فناي روح و جسم كساني مي يابند كه از منظر نظرشان ديگري اند و لذت حذف نه صرفا برآوردن هدف نيستي كه التيام بخش روح ساديستي آفرينندگان فاجعه است. پليدي خالق فاجعه آنگاه نمايان تر مي شود كه آثار و تبعات اعمال خود را با مفاهيمي تهوع آور از خانواده ي واژه هاي سياسي مي آرايد و سعي در توجيه خفت بار آن را دارد. لابد او بهتر مي داند كه چگونه با مانور سياسي مي تواند بر فضاي بهت آوري كه مخلوق فاجعه بوده است گريز بزند. مضحك تر آنكه لهيب و نداي برآمده از محيط شك آور فاجعه تا مدتي نه رمقي را براي فرياد و اعتراض بر آن باقي مي گذارد و نه بصيرت و توانايي تفكر براي واكنش عقلاني در برابر آن را فرصت مي دهد. در چنين فضايي است كه خالق فاجعه پيروزمندانه و با ژستي از سر قدرت و توانايي نظاره گر واكنشهاي احتمالي به تأثيرات فاجعه و به يقين در صدد طراحي و آفريدن فاجعه ي بعدي بر مي آيد. با ترسيم و درك هوشمندانه ي چنين فضايي است كه دست يابي به عمق و روح فاجعه آسان تر و درك و فهم آن سهل تر مي شود.


متن مصاحبه داريوش سجادی بامحسن کديور پيرامون اسلام و مدرنيته.
پخش شده در برنامه از نگاه ميهمانان ـ تلويزيون هما ـ شنبه 3/دی/84
بخش اول
داریوش سجادی:
نخستين پرسش خود را مايلم به يکی از مقالات جنابعالی رجوع بدهم که در اکتبر سال 2004 در سمپوزیوم بین المللی «اسلام، جامعه ومدرنیته» در دانشگاه بوروکسل ارائه کردید.
در ابتدا وانتهای آن مقاله روی دو مسئله تاکید خاص شده بود آن هم به اين مضمون که «مدرنیته روندی تدریجی دارد و تحقق آن نیازمند بلوغ به شرایط خاص فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است ولزومی ندارد این روند در جوامع مختلف، یکسان طی شود و همه جوامع به وضعیت فعلی جوامع اورپائی وآمریکائی برسند. هر جامعه ای حق دارد راه خاص خود را بسوی تجدد بپیماید و از آن مهم تر به تجددی که خود باور دارد برسد»
در انتهای همین مقاله جنابعالی مجدداً روی همین محور تاکید کرده و فرموده ايد:
«نمی توان از نظر دور داشت که مدرنیته محقق در غرب سکولار بوده اما آیا لازم است جوامع اسلامی نیز در تجربه خود عیناً راه اروپا و آمریکا را بپیمایند؟ مواجه انتقادی با مدرنیته به جای انحلال در مدرنیته اقتضا می کند که روشنفکران مسلمان بر این مهم تاکید کنند که ... آنها هم خود را عمیقاً مسلمان می دانند و هم کاملاً مدرن. هر چند مدرن به سبک خودشان.»
در همین راستا آقای محمد خاتمی طی سخنرانی که آبان ماه گذشته در برلین داشتند به مطلبی اشاره کردند که تقریباً نزدیک به مضامين مطروحه توسط جنابعالی بود، به این معنا که:
« سکولاریزم تجربه فرهنگ و تمدن غرب است و مختص آن است در نتیجه تعميم آن به حوزه های فاقد تجربیات فرهنگی مشابه، کاری نادرست است.»
حال مايلم پيش از آنکه وارد بحث مدرنیته بومی شویم، ابتداً تکليف خود را با مدرنيته و شاخصه های آن روشن کنيم.
اساساً مدرنیته غربی را با چه شاخصه هائی باید تعریف کرد و آيا اسلام از مبانی مشترک يا متضاد با اين مدرنيته برخوردار است؟
ادامه مطلب را به صورت پيدي اف در اينجا بخوانيد
نالی / سویسرا
له 8 ی ئازاری 1907 ئافـره تان له نویۆرک خۆپیشاندانێکـیان بۆ داواکردنی مافهکانیان و یهکسانبونیان له گهڵ پیاواندا سازکرد، دواتر له ساڵی 1910 له کۆنگرهیهکی نـێودهوڵهتی ئافـرهتاندا له شاری کۆپنهاگـنی پایتهختی دانیمارك بڕیاردرا ئهو ڕۆژه بکرێته ڕۆژی جیهانی ئافرهتان ، وهك ڕێزلـێنانـێك له ههوڵ وخهباتی ئهو خانمانهی که خۆپیشاندانیان کردوه .

![]() |
|
موددهتێكه نهفسی حیز داوای خراوم لێدهكا • • • |
--------------------
سهرچاوه: سایتی گزینگ

سرویس خبری کێلهشین : مصاحبه داريوش سجادی با عبدالکريم سروش پيرامون مسائل سياسی روز در برنامه از نگاه ميهمانان ـ تلويزيون ماهوارهای هما
زمان:
پنجشنبه ۲۰اسفند/۸۴
ساعت ۲۱ به وقت ايران
شفیع بارام khoindkar@yahoo.com ![]()
عمده مطالعات و تحقیقات بشری صرف مباحثی شده است كه عموماً بخش كوچكی از زندگی وی را دربرگرفته است: مثلاً مطالعه و پژوهش در مورد فلان نژاد، زبان، ملت، طبقه، بیماری و ... .
] با نگاهی گذرا و سطحی به روند رشد و تكامل علوم مختلف ، به وضوح می توان خلاء بزرگی را در آن مشاهده نمود؛ هرچند كه هماره سعی شده است با عینك «مرد سالارانه» آن خلاء بزرگ نادیده انگاشته شود.
سوال : تعریف شما از تروریسم چیست؟ آیا منطقی است كه تروریسم ملی را از تروریسم جهانی تفكیك كنیم؟
هابرماس: تروریسم فلسطینی تا حدی از نوع قدیمی تروریسم می باشد. دراینجا، منظور كشتن و به قتل رساندن است؛ نابودی كوركورانه دشمن ، حتی زنان و بچه ها، هدف این ترور است. كشته در برابر كشته ؛ و از این بابت، با تروریسمی كه از نیمه دوم قرن، به شیوه های شبه نظامی ـ چریكی و در شكل مسلط جنبش های آزادیخواهانه اعمال شده و همچنان ادامه دارد، متفاوت است ؛ مثلا : مبارزات استقلال طلبانه چچن ها. در مقابل این تروریسم ، تروریسم جهانی كه با واقعه یازده سپتامبر به اوج خود رسید، دارای مشخصات آنارشیستی قیامی ناتوان است ؛ زیرا علیه دشمنی است كه با اعمال هدفمندی كه منطق واقع بینانه ای را دنبال كند به هیچوجه مغلوب شدنی نیست. تنها عمل ممكن، وارد كردن ضربه روانی و ایجاد نگرانی در مردم و دولتها است. از نقطه نظر تكنیكی، ضعف و حساسیت شدیدی كه جوامع پیچیده ما نسبت به تخریب دارند، موقعیت مطلوبی برای فلج كردن موقت فعالیت های روزمره به وجود می آورد كه می تواند با كمترین هزینه ای خسارات عظیمی به بار آورد.
ایلنا: متن كامل پیام كوفی عنان دبیركل سازمانمللمتحد به شرح زیر است:
«امسال موضوع روز جهانی زن نقش زنان در تصمیمگیری است كه مركز ثقل پیشرفت زنان در سراسر جهان و در مجموع پیشرفت بشریت شمرده میشود. همانگونه كه اعلامیه پكن به ما میگوید، توانمندسازی زنان و مشاركت كامل آنان براساس برابری در تمامی جنبههای اجتماعی شامل مشاركت در فرایند تصمیمگیری و دسترسی به قدرت، امری بنیادی برای دستیابی به برابری، توسعه و صلح هستند.
جامعه بینالمللی در نهایت شروع به درك اصلی بنیادی میكند و آن، اینكه زنان درست مانند مردان تحت تأثیر چالشهایی قرار دارند كه جامعه بشری در قرن بیستویكم با آنها مواجه است یعنی چالشهای تحولات اجتماعی و اقتصادی همچنین صلح و امنیت. غالباً زنان بیشتر تحتتأثیر این چالشها قرارمیگیرند. بنابراین بسیار درست و ضروری است كه زنان باید در فرایند تصمیمگیری در تمامی جنبهها با توان و تعداد برابر درگیر باشند.
جهان در حال آغاز درك این واقعیت است كه هیچ سیاستی در زمینه پیشبرد توسعه، بهداشت و آموزش در مقایسه با ارتقای توانمندسازی زنان و دختران مؤثرتر نیست و من به جرأت اضافه میكنم كه هیچ سیاستی مهمتر از این امر در زمینه جلوگیری از درگیری یا دسترسی به آشتی بعد از پایان درگیری نیست.
ما دستآوردهایی برای گرامیداشت زنان منتخب در سراسر جهان داریم. در ژانویه امسال میزان حضور زنان در مجالس ملی به سطح جهانی جدید و بالایی رسید. در حال حاضر 11 زن سمت ریاست كشور یا دولت در كشورهای هر قاره را دارند و سه كشور یعنی شیلی، اسپانیا و سوئد در حاضر در دولتهای خود برابری جنسیتی دارند اما اقدامات بسیار بسیار زیادتری باید انجام دهیم. میزان پیشرفت بسیار كُند است. اجازه دهید به خاطر داشته باشیم در هر یك از كشورها به تنهایی افزایش تعداد زنان تصمیمگیر به خودی خود صورت نگرفته است. بلكه غالباً به دلیل ابتكارات بنیادی و انتخاباتی مانند تصویب اهداف و سهمیهها، تعهد احزاب سیاسی و بسیج پایدار انجام شده است. همچنین نتیجه تصمیمات متمركز و هدفمند برای بهبود توازن بین زندگی و كار بوده است. اینها درسهایی است كه هر ملت و مللمتحد نیاز دارند بسیار جدی بگیرند.
در اجلاس سران 2005، رهبران جهان اعلام كردند كه «پیشرفت برای زنان، پیشرفت برای همگان است». در این روز جهانی زن اجازه دهید تعهد خود را برای نشان دادن حقیقت پنهان این كلمات تجدید نماییم. اجازه دهید تضمین نماییم نیمی از جمعیت دنیا جایگاه واقعی خود را در تصمیمگیری جهان احراز نماید.»
مصاحبه با دکترسروش![]()
تيرماه ۱۳۸۴
مصاحبه مذکور در تیرماه سال جاری و در پاریس انجام شده است. طی سفر کوتاه دکتر سروش و سخنرانی مهم ایشان در دانشگاه سوربن جمعی از دانشجویان در یک جلسه غیر عمومی به طرح سئوالاتی از ایشان پرداختند و دکتر سروش نیز با صبر و حوصله به سئوالات ایشان پاسخ گفت. سئوالات دانشجویان موضوعات گوناگونی را در بر می گرفت از جمله سئوالات مربوط به مسائل سیاسی آنروز بویژه شکست اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری که برای انتشار در این نوشتار تازگی خود را از دست داده و در اینجا نیامده است.
ترجمه از انگليسي : ب .ت- بوكان
متن مصاحبهاي است كه درسال 1994 با استاد هضيبي صورت گرفته است.
س: منظور شما از «مطالعه واقعگرايانه» دقيقاً چيست؟ آيا شما اگر در يك رژيم غيراسلامي، بخشي از بدنه قانونگذاري (پارلماني) باشيد، آن را روشي واقعگرايانه براي نيل به اهدافتان قلمداد ميكنيد؟
ج: آري، مطمئناً بخشي از بدنه قانونگذاري بودن حتي در يك رژيم غيراسلامي، يك روش بزرگ براي مطالعه مسايل نظام و فهم روابط پيچيده در ميان تصميمسازان آن كشور است.
عهدشكنى با حقيقت، پيمان شكنى با عدالت است
لطايف كه از لب لعل تو من گفتم، كه گفت
زين تطـــاول كز سر زلف تو من ديدم كه ديد
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق
گوشـــــــهگيران را ز آسايش طمع بايد بريد
----------------------------------
درباره استاد مصطفى ملكيان
راهى به رهايى
مصطفي ملكيان:
جهان اسلام اگر بخواهد نشان دهد پيامبر اهل خشونت نيست بايد از روشهاي ايشان پيروي كند
-----------------------------------
سوداى تحول و سود ترجمه
به انگيزه برگزارى مراسم تقدير ازاستاد عزت الله فولادوند
شوان ئهحمهد - کردویهتی بهکوردی
هیومانیزم و ئیسلام نوێترین کتێبی "محهمهد ئهرکۆن"هو سهرهتای ئهمسال لهخانه ی بڵاوکردنهوهی (فران) لهپاریس بهقهوارهی 315 لاپهڕه چاپکراوه. پرۆفیسۆر "محهمهد ئهرکۆن"ی نوسهری ئهم کتێبه،بۆ ماوهی زیاد لهسی سال دهچێت مامۆستای مێژووی فیکری ئیسلامیه لهزانکۆی سۆربۆن و ههنوکهش لهچهندین زانکۆی جیهاندا سهرقاڵی وانه وتنهوهیه.
"ئهرکۆن" بهڕهچهڵهک جهزائیریه،لهبهرئهوه ئهم کتێبهی پێشکهش بهجهزائیر کردووه کهچهندین ساڵه لهدۆخێکی ناههمواردا دهژیو رووداوه خوێناوی تراژیدیهکانیش بوونه رێگر تائهو ووڵاته بهرهو ئازادیو پێشِکهوتن
بچێتو ئاقاری مرۆگهری لهسهر زهمینهی واقیع بهرجهسته بکات. نوسهر لهتێزهیهکی گشتیهوه دهست بهنوسینی ئهم کتێبهی دهکات کهبریتییه لهمه: (ئاقاری مرۆگهری بهچهند سهدهیهک بهر لهئهوروپا لهناو کۆمهڵگا ئیسلامیهکاندا دروست بوو. وهکی ئاشکراشه ئاقاری مرۆگهری لهسهردهمی رێنیسانسدا یهکهم جار لهئیتاڵیادا هاته ئاراو پاشان لهسهرتاسهری ئهوروپاشدا دروست بوو،ئهمه لهسهدهی شازدهههمدا بوو،بهڵام لهجیهانی ئیسلامیدا له نێوان ساڵانی 1100-800 زاینیدا بهدهرکهوت،واته لانی کهم بهحهوت سهد سالڕ بهر لهئهوروپا بووه!بهڵام کێشهکه ئهوهیه کهئهم ئاقاره هیومانیستیو رابونخوازه،پاش سهدهی سیازدهههم لهجیهانی ئیسلامیدا دهمرێتو بهمهش سهرهتی سهردهمێکی دوورو درێژی دواکهوتووی دهست پێدهکات. بهڵام لهئهوروپادا بێ هیچ دابڕانێک لهسهدهی شازدهههمهوه تائهمڕۆ،پرۆسهکه بهردهوامهو لهههڵکشاندایه،ئهمهش نهێنی باڵا دهستی ئهوروپایه بهسهر جیهانی عهرهبیو ئیسلامیدا.
|
سهرچاوه: سایتی یهكگرتووغریب-ههولێر
دوابهدواى ئهم سهردانیکردنه له ناکاوهى (د.ئیبراهیم جهعفهرى) سهرۆک وهزیرانى عێراقى بۆ ووڵاتى تورکیا و ئیمزاکردنى چهند رێکهوتنێک لهگهڵ ئهم ووڵاته، کاردانهوهى سلبی زۆرى لێکهوتهوه لهسهر ئاستى ناوخۆیی و نێودهوڵهتى. دواى پێشکهشکردنى یاداشتنامهکهى لیستى هاوپهیمانى کوردستان بۆ لیستى ئیئتیلافى یهکگرتووى شیعه سهبارهت به چاو خشاندنهوه بۆ گۆرینى کاندیدکرنى جهعفهرى بۆ کهسێکى تر، شهقامى کوردى به چهندین شێوه نارهزایی خۆیان بهرامبهر به ههڵوێستهکهى جهعفهرى دهربرى. له چهند چاوپێکهوتنێکدا که سایتى یهکگرتوو لهگهڵ زیاتر له50 هاووڵاتى له پیشهى جۆراوجۆر سازی کرد، زۆرینهیان لهگهڵ ئهوهدان که جارێکى تر به جهعفهرى رازی نهبن بۆ پێکهێنانى حکومهتى نوێی عێراقى، چونکه ناتوانێت حکومهتێکى سهرکهوتوو پێکبهێنێت. ههروهک (کاوه فارووق) دهڵێ: له کابینهى پێشووى جهعفهرى بۆمان دهرکهوت که جگه له تهگهرهدانان له بهردهم چارهسهرکردنى گرفتهکانى کورد هیچى ترى نهکردووه. (جیهان بلباس) یش پێی وایه که گۆرینى کاندیدکرنى جهعفهرى بۆ پۆستى سهرۆک وهزیران دهتوانێت قهیرانه سیاسیهکانى ئێستاى عێراق چارهسهر بکات.
لهلایهکى ترهوه سهههند خۆشناو که قوتابی زانکۆیه دهڵێ: دهبێت ئهمجارهیان کورد بهشدارى حکومهتێک نهکات ئهگهر چهندین مهرجى قورسى لهبهردهم دانهنێت له ههموشیان گرنگتر دهبێت جێبهجێکردنى ماددهى (58) و فیدرالى پێشوهخته یهکلایی بکرێتهوه. ههروهها نهوزاد مهحمود دهڵێ: داننان به فیدرالى کوردستان و دابین کردنى مافه رهواکانمان خاڵى سهرهکى و مهرجى یهکهمى دانوسانهکانى کورد بێت لهگهڵ ههر لیستێکى تر.
مقدمه:
پس از طلوع نور ایمان در وادی گرم و سوزا ن حجاز و نزول آیات جان بخش قرآن بر رحمة للعالمین ، محمد مصطفی (هزاران سلام بر او باد) و تربیت بزرگ مردانی بر اساس برنامه هدایت خداوندکه هر کدام چون ستاره ای تابناک بر وادی غرق در ظلمت روزگار خود تابیدند و با هجرت سبزشان به مدینه ی نور و رحمت ، زمینه ی پرتو افشانی نور هدایت را به جهان ظلمت زده ی آن روزگار فراهم نمودند نسیم رحمت و هدایت الهی آرام آرام وزیدن گرفت و ظلمت و سیاهی را از سیمای خسته و غبار آلود زمین زدود و نقاط مختلف جهان را در نوردید .
کردستان نیز از این نور و رحمت و نسیم هدایت بی نصیب نماند و جابان کردی اولین کسی بود از این دیار که در حیات مبارک پیامبر رحمت (ص) ندای توحیدی اسلام را لبیک گفت و به افتخار صحابی بودن پیامبر نائل گشت. در سال 18 هجری کردستان سرفراز آغوش گرمش را عاشقانه به روی اسلام گشود و پرچم توحید و یکتا پرستی را بر بلندای قندیل و زاگرس بر افراشت از آن زمان تاکنون که بیش از 14 سده میگذرد کرد ها نیز ، همچون اقوام دیگر همواره پیرو قرآن و سنت پیامبر بودهاند . از همین روست که برهر نقطهای از این دیار که بگذری آثار همیشه ماندگار دین رحمت و هدایت خداوند را بر سر و سیمای آن نظاره می کنی . در هر نقطهای از کردستان که چشمهای جوشیده ، سنگی رو به قبله نهاده شده و در هر نقطهای از این سرزمین _ و لو دورترین و محرومترین منطقه که سکونتگاه مردمان باشد _ مسجدی بنا شده است تا عاشقان و رهروان راه عبودیّت ، سر تعظیم بر آستان پاک حضرت الوهیّت فرو آورند و پیمان بندگی خود را که دیر زمانی است با او بستهاند تجدید نمایند.
و هنوز مشخص نیست که آیا جنازه اش را در غربت دفن می کنند و یا مام میهن بر می گردانند...
پس از شنیدن خبر تاسف انگیز در گذشت او ذکر یادش را خالی از لطف ندیدم :
او را یک بار در لندن دیده بودم..در منزل هنرمندی موسیقی دان و ان شب یادم هست که به ساحت این شخصیت دو نفر چه تهمت هایی که روا نداشتند و او خونسرد چای می نوشید و فقط با چشمان خسته اش – اما مهربان – شرم حضور داشت و تبسمی می کرد....چون پاسخ دادن ، زیبنده مقام علمی او نبود...
نهایت آزادی در گستاخی را برای آن دو همشهری هم زبانش قایل بود و این نشان از روحیه نقد پذیری او داشت و اعتقاد ش به چند صدایی...تا که شاید در میان صداها ، فکری نو فرصت رشد یابد و گرنه غوغا ها دفن می شود ...زنجیر وابستگی می پوسد ...بند و دام فریب هم می درد...
تقدیم به همهی كسانی كه
دوستداشتن را آموختهاند
زندگی زیباست چشمی بازكن
گردشی در كوچه باغ راز كن
هركه عشقش در تماشا نقش بست
عینك بدبینی خود را شكست
علت عاشق زعلتها جداست
عشق اسطرلاب اسرار خداست
من میان جسمها جان دیدهام
درد را افكنده درمان دیدهام
دیدهام بر شاخهی احساسها
میتپد دل در شمیم یاسها
زندگی موسیقی گنجشكهاست
زندگی باغ تماشای خداست
گر تورا نور یقین پیداشود
میتواند زشت هم زیبا شود
حال من در شهر احساسم گم است
حال من عشق تمام مردم است
زندگی یعنی همین پروازها
صبحها لبخندها آوازها
ای خطوط چهرهات قرآن من
ای تو جان جان جان جان من
با تو اشعارم پر از تو میشود
مثنویهایم همه نو میشود
حرفهایم مرده را جان میدهد
واژههایم بوی باران میدهد
پل بریمر (Paul Bremer)نمایندهی موقت وزارت خارجهی آمریکا در بخش ضد تروریسم،در یکی از همایش ها به همین مناسبت گفته بودکه؛«مقامات مسئول از اندیشیدن دربارهی علت تروریسم باز میمانند و چون فراغتی برای نظریهپردازی ندارند،به راهکارهای حدسی و درونی خود رجوع میکنند و اشکالی که به سبب غفلت از نظریهپردازی بروز مینماید،این است که شم سیاستمداران برپایهی یک رشته از ارزشها و تصورات تلویحی در باب علل و فرایندهای تروریسم استوار میگردد.(رایش،1998)
بعد از حملات تروریستی یازدهم سپتامبر به ایالات متحدهی آمریکا و واکنش سریع و خشمناک آن کشور و به حمله به افغانستان و عراق که به ظن آن،محل استقرار و پناهگاه اصلی تروریسم بودند،موجی از خشونت وترور،جهان را فرا گرفته و دراین میان نصیب کشور جنگ زدهی عراق و به تبع آن کردستان،از سایر کشورها بیشتر بوده است.
ماشاءالله شمسالواعظين در گفتگو با پيام كردستان:
گروه سياسي: ماشاءالله شمسالواعظين يكي از روزنامهنگاران برجسته ايراني در دوران بعد از انقلاب است، وي در دوران قبل از اصلاحات به نشريه تئوريك كيان پيوست. بعدها پس از دوم خرداد همراه با حميدرضا جلائيپور و محسن سازگارا روزنامه اثرگذار و بيادماندني جامعه را تأسيس كرد. پرونده جامعه پس از چند بار توقيف و تغيير عنوان براي هميشه بسته شد و شمسالواعظين براي مدتي رهسپار زندان شد.
وي پس ازرهايي از زندان روزنامهنگاري به شكل متعارف آن را كنار گذاشت، تجربه زندان شمسالواعظين را واداشت تا اين بار در كسوت سخنگوي سازمان دفاع از آزادي مطبوعات به روزنامهنگاري بپردازد.
چندي قبل با شمسالواعظين به گفتگو درباره مسائل مختلف از جمله وضعيت مطبوعات و آزاديهاي مدني و ... در دولت آينده پرداختيم قسمت پاياني اين گفتگو را ميخوانيم
جنابعالي يكي از فعالان و علاقهمندان حوزه روشنفكري ديني هستيد، ميدانيد كه اين پروژه بيشتر فكري و نظري بوده ولي در سالهاي اخير به نوعي حضور در قدرت و دخالت در امور سياسي را هم تجربه كرده است، اگر قرار باشد بالفرض روزي قدرت بطور كامل در اختيار روشنفكري ديني و معتقدان به آن قرار گيرد قوميتها چه جايگاهي در سياستگذاريها خواهند داشت؟
• عقلگرا - به معنايى كه من از اين كلمه اراده مىكنم- كسى است كه بجاى استفاده از خشونت، مىكوشد از راه دليل و برهان، و در برخى مواقع از طريق سازش، به حكم و تصميمى دست يابد. عقلگرا كسى است كه حتى ترجيح مىدهد، در اقناع طرف مقابل از راه دليل و برهان ناكام بماند، تا اين كه از راه خشونت و ارعاب و تهديد و يا به كارگيرى ترفندهاى تبليغاتى بر حريف خود پيروز شود.
• با كسى كه ترجيح مىدهد شما را به گلوله ببندد، تا آن كه در بحث با شما مجاب شود، نمىتوان بحثى عقلانى راه انداخت. بنابراين نگرش عقلانى داراى حد و مرزهايى است. اين نكته در مورد مدارا نيز صادق است. نبايد بى قيد و شرط اين اصل را راهنماى خود قرار داد كه با آنانى كه اهل مدارا نيستند مدارا كنيم، زيرا در اين صورت نه تنها خود كه حتى مدارا را نيز از ميان خواهيم برد
• جاذبهى ناكجاآبادگرايى، ناشى از اين غفلت ماست كه به روشنى نمىدانيم كه بهشت را نمىتوان بر گسترهى زمين آفريد

جهماعهتی دهعوهت و ئیسلاحی ئێران که جهماعهتێکی ئیسلاحیی مامناوهندی ئیسلامیییه و بۆ ماوهی ۲۶ساڵه له ناوچه سوننی نشینهکانی ئێران دا ئهکتیوه وبۆ چاکسازی کۆمهڵگای ئێرانی له تێکۆشانێکی بێوچان دایه ، تهقاندنهوهی ناجوامێرانهی دوو بارهگای "پێشهوایان هادی و حهسهنی عهسکهری(س.خ) " له شاری سامهڕڕای ئێڕاقی پرۆتیستۆ کرد و له بهیاننامهیهک دا ئهم کاره تێرۆریستیهی به تووندی مهحکووم کرد.
دهقی بهیاننامهکه به زمانیی فارسی لێرهدا بخوێنهوه.
· قضاوت دربارهى ماجراى كاريكاتورها و برانگيختگى مسلمانان مصاحبه با محمد رضا نيكفر
· انديشيدن فراسوي ترور: اسلام گرايي و تئوريِ انتقاديِ چپ عباس كلانتري
· دروازهي دوران مدرن نسبت به دين يا نسبت دين با مدرنيته سورن كيركگارد
· چارچوب حقوقی آزادی بيان عبدالكريم لاهيجي
مصطفا ملكيان
هويت از اركان اساسى شخصيت فردى، قومى و جمعى آدميان است. به اعتبار شأن اين ركن اساسى در ساختار شخصيتى، آدميان نوعاً خوش ندارند كه آسيب و آفتى عارض اين مفهوم مهم شود. بر اين اساس آنچه قاعده رفتارى آدميان را شكل مى بخشد اصرار بر حفظ و ثبات هويت بوده است. به روزگار ما كه آداب زيستن در جهان نو ديگرگون شده است پاسدارى از هويت، اهميت و اعتبارى افزون يافته است. طى مطلب حاضر، استاد مصطفى ملكيان مى كوشد پس از ترسيم مرزهاى منطقى هويت در جغرافياى معرفت بشرى، به ميراث صوفيان و عارفان مسلمان در خصوص نحوه پاسدارى از هويت انسانى و فردى اشاره كند و راهكارهاى تجويزى خود را در اين زمينه عرضه نمايد. ذكر اين نكته گفتنى است كه مقاله حاضر، صورت مكتوب و پيراسته اى از سخنرانى ملكيان در نخستين جلسه از سلسله نشست هاى هويت ايرانى است كه به همت مركز تحقيقات زبان و ادبيات فارسى در دانشگاه تربيت مدرس برگزار مى شود.
اشاره: یكى از بزرگترین پرسشهاى بشر ـ و به گفته بعضى از فیلسوفان بزرگترین پرسش بشر ـ پرسش از معناى هستى به نحو عامّ و معناى زندگى بشر به نحو خاصّ و معناى زندگى خود فرد به نحو اخصّ است. متن زیر گفتگویی است با مصطفی ملکیان، که به پاره اى از سؤالاتى كه درباره معناى زندگى قابل طرح می باشد، در شماره ۲۹-۳۰ مجله نقد و نظر پاسخ داده است. گفتنى است كه در این پرسشها معناى زندگى به هدف زندگى تفسیر شده است.
نقدونظر: آیا لزومى دارد كه كل زندگى آدمى هدفى داشته باشد؟ چرا؟
ملكیان: اگر مراد از «لزوم» ضرورت منطقى باشد، باید گفت كه هیچ لزومى ندارد كه كلّ زندگى آدمى هدفى داشته باشد، خواه «زندگی» را به معناى وجود قرین حیات فردى بگیریم و خواه به معناى شیوه ى زیستن. زیرا زندگى بیهدف مفهومى متنافى الاجزاء نیست. و اگر مراد از «لزوم» ضرورت اخلاقى باشد، پاسخ این پرسش را بعضى از فیلسوفان اخلاق مثبت و بعضى منفى میدانند; و، به گمان من، باز، باید گفت كه پاسخ منفیست. دلیلى اقامه نشده است بر اینكه آدمى اخلاقاً موظّف و مكلّف است به اینكه كلّ زندگیش را در خدمت یك هدف قرار دهد. (با فرض اینكه اصلاً كلّ زندگى را در خدمت یك هدف قرار دادن امكان وقوعى و عملى داشته باشد) و اگر مراد این باشد كه براى سلامت روانى آدمى ضرورت دارد كه كلّ زندگیش یك هدف داشته باشد یا نه، شاید بتوان گفت: بلى، احتمالاً كسانى كه یك هدف بزرگ را غایت قصواى زندگى خود قرار میدهند، از لحاظ روانى، سالمتر از كسانى باشند كه فاقد یك هدف بزرگ اند.
دوشنبه، 10 بهمن 1384
اين روزها، جدا از خبرها و يارگيريهاي سياسي، سخن از انديشه حاکم بر ايران نيز زياد مي رود. از تحجر گفته مي شود و از واپسگرايي. و اينکه بايد ريشه را شناخت. با دکتر عبدالکريم سروش درباب اين ريشه ها و اين انديشه ها سخن گفته ايم.
آنچه در جمهوري اسلامي زير اسم آقاي مصباح شکل گرفته، چه مختصاتي دارد و علل پا گرفتن آن چيست؟
من هرگاه که مي خوانم و مي شنوم که آقاي مصباح گل کرده و سر برآورده و در امور سياسي، سلسله جنباني مي کند، حقيقتاً هم نگران و هم شرمنده مي شوم. چون مصباح را خوب مي شناسم و مي دانم به لحاظ عملي و نظري چنين ظرفيت هايي ندارد. او نه فقيه است، نه از تاريخ اسلام چيزي مي داند، نه از تاريخ ايران. نه حافظه خوبي در اين زمينه ها دارد، نه معلومات درستي. نه از ادبيات با خبر است، نه هنر، نه علم جديد، نه سياست مدن و مدرن. اکنون هم مدت هاست که مطالعه نمي کند چون وضع عصبي اش به او اجازه نمي دهد. تنها اندوخته او فلسفه کلاسيک اسلامي است، يعني بحث از قوه و فعل و جوهر و عرض و معقول اول و معقول ثاني و امثال اينها. و حالا کسي با اين مايه از دانش بخواهد بر کشتي سياست سوار شود و ناخدايي کند، مايه شرمندگي است و بايد به خدا پناه برد. و نگرانم چون چنين کسي با چنان نارسايي هايي اگر کار به دستش بيفتد بلايي بر سر اين قوم خواهد آورد که علاجش و جبرانش قرن ها طول مي کشد.
--------------------------------
متن كامل مصاحبه با فرمتPDF